پهلوان واقعي

حسين

يه جوان درشت هيكل و رشيد با بازواني ستبر و پيچيده بود. روي بازوها و تنه‎اش خالكوبي‎هاي زيادي حك شده بود.

هنوز انقلاب نشده بود و داش

‎مشتي بازي و بزن بهادريو عربده‎كشي جزء افتخارات بعضي جوانها محسوب ميشد. تو دعوا كم نمي‎آورد،اگه لازم ميشد آنقدر زور داشت كه بلوكهاي سيماني كنار خيابان را ميكند و ‎مبارز ميطلبيد. هيچ كس نطق حرف زدن و مقابله با حسين رو نداشت. شبها هم ميرفت زورخانه.اما با همه اينها به مولايش‎علي (ع) خيلي افتخار ميكرد.

انقلاب شد، جنگ شد، بعضي جوانها رفتند جبهه، بعضي هم شهيد شدند. تواين وسط بعضي هم حيرت زده هاج واج نگاه ميكردند. معلوم نبود پهلوان واقعي كيه؟ تاريخ مصرف چاقو كشي و عربده‎كشي هم ديگه تمام شده بود

…  علي‎چيت ساز در تور زدن دل جوانمردان حرف اول را ميزد. تو زورخانه حسين با يكي دعواش ميشه و حق اونو كف دستش ميزاره، آخرشب علي‎آقا ميره جلو و ميگه دمت گرم حسين‎آقا، حسين سرش رو مياره بالا و با يه جوان رشيد با ريش‎هاي زرد و چشماني خواستني مواجه ميشه. با قلدري ميگه: فرمايش! علي‎آقا ميگه: خوشم آمد، دمت گرم. و يواش يواش با هم رفيق شدند.

يكي از دوستهاي

حسين موقع سربازي تو محاصره قرار ميگيره و بعد از اينكه از محاصره نجات پيدا ميكنه به حسين ميگه: تو محاصره مجبور بوديم براي فرار از مرگ ريشه علف بخوريم، بعد ميگه حسين جبهه يه چيز ديگه‎‎ايه. و بالاخره سماجت علي‎آقا و اتفاقات اطراف و مولاي زورخانه، دل مسخ شده حسين رو ميشكند و يكروز حميد و مصيب و رضا و بقيه بچه‎هاي واحد اطلاعات و عمليات لشكر انصارالحسين(ع) در كمال‎ناباوري مي‎بينند فرمانده‎شون دست بزن‎بهادرشهر رو گرفته و آورده‎ جبهه !!!

حسين

حتي نماز هم بلد نبود، اما تا چند روز بعد همه چيز رو ياد مي‎گيره و در آخر هم درباره نمازشب سوال ميكنه. حالا ديگه گودالهاي اطراف اردوگاه شهيد مدني دزفول با اشكهاي نيمه‎شب چشمان حسين دوست بودند.

قرار شد همه بچه‎ها بدون استثنا براي آخرين بار برن مرخصي. همه سوار شدند، ولي

حسين نبود، هيچ جا نبود. يكنفر مامور شد حسين رو پيدا كنه و براي مرخصي بياره شهر. همه بچه‎ها كه رفتند حسين پيداش شد. وقتي دستور علي‎آقا رو شنيد گفت: هيچ‎موقع به شهر خودش برنميگرده، ودرجواب كنجكاوي و اصرار اون بنده خدا جواب ميده: براي من شهر جاي گناهه! به يكي از دوستاش هم گفته بود نمي‎خوام وقتي شهيد شدم خالكوبيهاي روي بدنم رو مردم ببينند.

كنار شهر

خرمشهر تو ساحل اروندرود با چشماني گريان الهي العفو الهي العفو مي‎گفت و با خداي خودش رازو نياز ميكرد. اما باخدا چه گفت و چه حاجتي طلب كرد تو عمليات كربلاي چهار مشخص شد توي اون عمليات حسين نقش حر را بازي كرد و سرانجام درون آبهاي خروشان اروندرود جاودانه شد. سالها بعد وقتي تعدادي از استخوانهاي مطهرش پيدا شد ديگه اثري از خالكوبي روي بدنش پيدا نبود!

آلبوم حميد رو ورق ميزنم عكس حسين رو با ميل‎هاي زورخانه‎اش ميبينم، و تو ذهنم ميگم شهيد حسين فلاح، بعد اصلاح ميكنم پهلوان شهيد حسين فلاح.

/ 1 نظر / 13 بازدید
Omid

انقلاب شد، جنگ شد، بعضي جوانها رفتند جبهه، بعضي هم شهيد شدند. تواين وسط بعضي هم حيرت زده هاج واج نگاه ميكردند. معلوم نبود پهلوان واقعي كيه؟ تاريخ مصرف چاقو كشي و عربده‎كشي هم ديگه تمام شده بود…??????????? doctor jan hanuz zendei? khodar ro shokr;-) vali mibinam ke hanuz halet kharabe va haziyon migi. khoda shafat bede