حکایاتی از بهترین کاسب قرن ، عالم بزرگوار جناب مرشد چلویی



۱. جناب مرشد در جلوی آشپزخانه ای که ایستاده بود، گفته بود کسانی که می خواهند غذا بیرون ببرند، هدایت کنید تا از نزد او بگذرند.
بیشتر کسانی که غذا بیرون می بردند، بچه ها و نوجوانانی بودند که برای کارفرمایان وصاحبان مغازه های بازار غذا می گرفتند و می بردند و خودشان از آن غذا محروم بودند. مرحوم مرشد کودکی که با ظرف غذا در دست، نزد او می آمد قدر پلوی زعفرانی روی بادیه او می ریخت و ظرف را کامل می کرد و بعد تکه کباب یا لقمه گوشت یا اگر تمام شده بود، ته دیگی زعفرانی داخل روغن می کرد و دهان آن پسربچه یا نوجوان می گذاشت می گفت:
این اطفال خودشان می آیند در مغازه و بوی غذاها را استشمام می کنند و دلشان می خواهد و بدین طریق من از همان غذایی که می برند به آنها می چشانم تا اگر استادشان به آنها نداد، لااقل چشیده باشند.

 ۲. تابلوی روی دخل مغازه هم آن جمله معروف و کم نظیر جناب مرشد بود، که نوشته شده بود نسیه و وجه دستی داده می شود، حتی به جنابعالی به قدر قوه» و من خود ناظر بودم که بارها مردم از این موضوع و مفاد این جمله استفاده کرده، غذای رایگان می خوردند و می رفتند و حتی پول دستی هم می گرفتند. 

 ۳. اما فقیران و مسکینان صفی داشتند که از داخل راهرو شروع می شد و به اول سالن مغازه ختم می گشت. افراد فقیری که معمولاً عائله مند بودند و بعضی مورد شناسایی مرحوم مرشد قرار داشتند، هر روز می آمدند و به نسبت تعداد عائله خود غذای رایگان و خرجی یومیه می گرفتند.

یک روز در مغازه جناب مرشد، آتش سوزی رخ می دهد؛ به طوری که اغلب اثاثیه داخل دکان در آتش می سوزد.
یکی از شاگردان می گفت:
برای اینکه این خبر حاج مرشد را ناراحت نکند و با صحنه آتش سوزی صدمه ای نبیند، خود را اول بازار در مسیر حاج مرشد رساندم که به نحوی این خبر را به اطلاع او برسانم تا با علم به آتش سوزی وارد دکان شود.
گفت: در بین راه خبر آتش سوزی مغازه را به جناب مرشد دادم و گفتم:
«مرشد تمام مغازه سوخت».
جناب مرشد بدون آنکه تغییر حالتی بدهد، گفت:«عیب ندارد بابا» سری تکان داد و با هم به طرف مغازه رفتیم.
بین راه دیدم جناب مرشد آهسته گریه می کند! از او پرسیدم: آقا چرا ناراحت شدید؟اشکال ندارد. دکان را دوباره روبه راه می کنیم. حاج مرشد جواب داد:« نه ناراحتی من از آتش سوزی نیست. آن آتش سوزی نیست. آن آتش سوزی خیر بوده، دلم   برای اشعاری  که سالها سروده و درکشو میز دخل مغازه گذارده بودم، می سوزد؛ چون جایی نوشته نشده و نسخه دیگری هم از آن وجود ندارد»!

باتشکر از: وبلاگ ماتمکده حضرت زینب zeinabenalan.blogfa.com

/ 3 نظر / 30 بازدید
مبارک

خوب بود

حاج علی

در حدیثی نقل شده بود که خداوند 5 چیز را در 5 چیز مخفی نمده از جمله : "استجابت را در دعا" و "بندگان خاص خود را در بین سایر بندگان" و در شرح این حدیث آمده بود که باید ما همه انسانها را بنده خاص احتمالی خدا فرض نموده و با همه انان برخوردی انسانی و الهی داشته باشیم . چرا که ممکن است همان فردی که به زعم ما فردی منفی تلقی می شود از بندگان خاص خدا باشد که از ظواهرش این را نمی شود فهمید . منظورم از ذکر این حدیث این بود که امثال جناب مرشد فراوانند اما مخفی اند و گاهی بر اثر برخورد با مواردی این حس کاملا تقویت می گردد . مثلا موسسات خیریه ای که بعضا حتی گردانندگان آن پس از سالها کار در آن محیط از نحوه تامین هزینه های آن بی اطلاعند . و مواردی دیگر از این قبیل در هر حال خداوند نیز به برکت همین بندگان خاص خود به امثال من عاصی نیز رحم می کند . موفق و سربلند باشید

خیلی متشکر کیف کردیم